به همین سادگی

خدايا! وقتي عشقهاي زميني با تمام کجي ها و کاستي هايش، چنين شيرين و معجزه آساست! پس عشق تو چيست و چه مي کند؟


خدايا! ما آدمهاي کوچک را به اين چند روز گرسنگي و تشنگي دلخوش نکن. نمي دانم به عاشقانت چه مي دهي اما خوب مي دانم که سر ما با اين آب نباتها گرم و مثل بچه ها خوشحاليم که کاممان شيرين است.

خدايا! کاري کن که کميل و ابوحمزه ثمالي و صحيفه سجاديه را زير و رو کنم و با عباراتش برايت نامه عاشقانه بنويسم. کاري کن که شبها از دوري ات اشک بريزم و براي هم کلامي ات لحظه شماري کنم. گفته اند «الراحل اليك قريب المسافه»؛ خداي من! كاري كن كه كه اين يك گام را بردارم.

خدايا! خودت بهتر مي داني كه زندگي با عشق و بدون عشق خيلي فرق دارد. پس عاشقم كن. براي تو كه كاري ندارد. بگويي: كن، فيكون. عاشق مي شوم. به همين سادگي!!!

پ.ن۱:و خداوند خطاب به حضرت داوود ع فرمود :"اگر آنان که از من روی برتافتند ، می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم ، هر آینه از شوق جان می سپردند"

پ.ن۲:خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.  دکتر شریعتی

پ.ن۳:حس می کنم یه چیزی تو این دنیای مجازی سر جاش نیست.شاید خودم.

سکوت

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم چقدر دلتنگیم...

کاش...

همون بچه ای بودیم که حرفاشو از نگاهش می شد خوند

اما الان اگه فریاد هم بزنیم کسی نمی شنوه

و

دل خوش کردیم که سکوت کردیم و باور داریم که سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست.

حس نوشت:یه حسی دارم.یه حس خیلی خوب!!حس خوبِ بودن کنار خانواده واسه پنج روز.حس خوبِ نفس کشیدن زیر آسمون شهرت واسه پنج روز.حس خوبِ حرف زدن با آدمایی که از جنس خودتن هم رنگ خودتن ولی فقط واسه پنج روز. . .کاش این پنج روز تموم نشه. . .

درد دل نوشت:سکوتت را نمی خواهم.صدایم کن خدایا . . .

 

انگار

انگار دلت سخت تنگ شده باشد برای کسی.نه برای کسانی!! انگار دلت بخواهد خانه ای داشته باشی در آب. انگار بخواهی خالص باشی پاک پاک ولی همه چیز برگردد .انگار دست هایت را از شب تا صبح بشویی .سیاهی شب سفید شود ولی دست های تو نه. انگار جهان به این فراخی برایت تنگ شده باشد .انگار بغض خفه ات کند. انگار غم شده باشد . . . !!انگار کلمه ها و واژه ها مثل مار و عقرب یا مثل . . . از دهانت بریزد بیرون .انگار خدا را گم کرده باشی درمیان خانه اش. انگار دلت برای معصومیت خودت بسوزد.  انگار هی زار بزنی و زار بزنی هی قول بدهی به خودت و هی بزنی زیرش .انگار سردت شده باشد پناه بگیری در گرمای فنجان قهوه ات. انگار عرق کرده باشی و چشمانت از فرط عرق تصاویر مبهمی ببیند .انگار هیچ چیز ارضایت نکند نه کتاب نه ساز نه شعر نه حرف و جمله های قشنگ نه روایت نه عکس های گذشته و نه این زندگی .انگار به شک افتاده باشی .انگار غرق شده باشی در کنج اتاق خودت . . .

پ.ن:سهم من یخ زده است . . .

بعدا نوشت:میگم این لینکدونی من کجا گذاشته رفته واسه خودش!!!

تا ابد هر جا که هستم

من عاشقان ناتوان را..عشق های بی امان را دوست دارم..مادران را..قلبهای پاکشان را..اشکهای نابشان را..دستهای گرمشان را..حرفهای از صمیم قلبشان را..شوروشوق چشمشان را..من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم..من دروغ بچگان را..شیطنتهای همیشه بکرشان را..رازشان را..پاکی احساسشان را..خنده های شادشان را..دستهای کوچک وپربارشان را..هر نگاه خالی از نیرنگشان را..اعتماد خالی از تردیدشان را..من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم..نازهای معشوقان زمان را..دل شکستنهای بی منظورشان را..بوسه های گرمشان را..قهرهای تلخشان را..آشتیهای زود هنگامشان را..عشقهای آتشین و پر رنگشان را..قلبهای بی تاب و تنگشان را..آشنایی های پرلبخند شان را..و خداحافظی های پر اشکشان را..گریه های شوقشان را..ضربه های قلبشان را..حرفهای بی حد و مرزشان را..من تمام عشق های جاودان را دوست دارم..لیلی و مجنونمان را..خسرو و شیرینمان را..کوه کن فرهادمان را..

یادم آ مد من خدا را و خودم را وجهان را

دوست دارم...

دوست دارم...

دوست دارم...

می پرستم...

تا ابد هر جا که هستم

انتظار نوشت:راستی چه قدر تا آخرین لحظه باقی مانده ..کی میشود ثانیه ها به پایان برسد..و تو بگویی : انا المهدی.

پی نوشت:دلم ماکارونی می خواد

گاهی وقتا

 

گاهی وقتا توی زندگی آدما لحظه ای متولد میشه که روح اونا رو وسیع تر از آسمون و رقیق تر از بارون می کنه.مثل وقتی که یک نفر رو خیلی دوست دارن.مثل وقتی که دلشون خیلی براش تنگ میشه.این جور موقع ها آدما حاضرن همه هستی شون رو بدن تا بتونن درست راس همون لحظه دلتنگی اون فرد رو ببینن!

گاهی وقتا آدما خیلی از هم فاصله دارن.چیزی حدود  هزار سال نوری!این جور موقعا حاضرن همه هستی شون رو بدن تا برای یک لحظه نزدیک هم باشن.بتونن طعم صدای همدیگرو مزه مزه کنن.لهجه نگاه همدیگرو با تمام وجود حس کنن و . . .

گاهی وقتا آدما می تونن بعد از قرن ها برای چند لحظه دوست داشتنی ترین فرد زندگیشون رو ببینن.این جور موقعا حاضرن همه هستی شون رو بدن تا زمان برای همیشه متوقف بشه!

می خوام فقط یه چیزی رو بدونی.فقط یه چیزو:

تمام گاهی وقتای زندگی آدما همیشه های زندگی منه! ! !

پ.ن۱:من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است...

پ.ن۲:همیشه مجبوری بایستی و به آنچه پشت سرت افتاده است بنگری.چرا که زندگی چمدانی است که...هیچ گاه درش کاملا بسته نمی شود! ! !    میلاد تهرانی

آهنگ نوشت:I can be your hero baby

بعدا نوشت:بروزم در SoMeBoDy Is Me