روزهای گرم تابستانیم
نمی دانم
ریشه ام در زمین بود
یا در آسمان
شابد ریشه ام در رویا بود،رویایی که اسیرش بودم
اما
در رویای ساختگیم اثری از گرمی و عشق نبود
در خود بودم،فرو خورده و غمگین
تا شبی
از دور دستهای دور
آنجایی که فقط تلخی و سیاهی بود
ستاره ایی نقره فام در شب هستی ام طلوع کرد
و من اسیر گهواره ی رقصان چشمانش شدم
گهواره ی نور،گهواره ی امید
گهواره ی عشق
و آرمیدم
رها
سرخوش
عاشق
آرام
(کریستیان بوبن)

چقدر دوست دارم روزهای گرمِ تابستانیم را.روزهایی که به نام منند و برای من!این روزها پُرم از بودنم.پُرم از های و هوی زندگی.این روزها یاد میگیرم نفس کشیدن را..گریه کردن را..عشق ورزیدن را.این روزها دوست دارم بیشتر بخوانم..بیشتر ببینم..لمس کنم..حتی فکر کردن به خاطرات تلخ گذشته ام..گریه های پنهانیم..حتی درد را بیشتر دوست دارم..صحرا بودنم را بیشتر دوست دارم!!
پ.ن:
چشمانم را می بندم
باز که می کنم پنج ساله ام
با آن دامن پیلیسه قرمز کوتاهم
و یک بستنی یخی در دست
سوار بر چرخ و فلکِ کوچکِ دوره گرد مهربان
آن محله آشنای قدیمی ...
( ف.ک)
من