بهش میگم:

- چرا من تنهام؟یجور حس تنهایی تو وجودمه...هرکاری میکنم بازم تنهام.

- نمیدونم صحرا...اذیتت میکنه!؟

- آره اذیتم میکنه.خیلی.

- بهش فکر نکن.باشه؟

- بهش فکر نمیکنم.یدفعه میاد سراغم.انگار که درونم متلاشی میشه...انگار که تنها افتادم تو این دنیا.

- اَقربُ اِلیهِ مِن حَبلِ الوَرید...خدا از رگ گردن بهت نزدیک تره.

- ...  ....