عکس خدا در اشک عاشق است
۱-در دوران کودکی وقتی که یکی اذیتتون میکرد چطوری انتقام میگرفتید از طرف مقابلتون؟( چه بلایی سرش می آوردید؟)
2- بدترین بلایی که سرتون اومده توی این انتقام های دوستانه چی بوده؟
3- فجیع ترین انتقامی که از دوستتون گرفتید چی بوده؟
ما بچه که بودیم بی نهایت شیطون بودیم.طوری که بعضی وقت ها مامانمان از دستمان گریه می کرد و حتی یه بارم که با خواهرمان دعوایمان شد مامان جانمان ما رو تهدیدید!! و ماشین رو برداشت یه چند ساعتی رفت بیرون.ما هم که ساده!!بچه بودیم دیگر.خلاصه خیلی شر بودیم.از شکوندن شیشه ماشین همسایه بگیر تا نوشیدن نفت به جای آب!!!و شکستن دستمون و حتی سرم که هنوز جاش مونده.کلا چون شر بودیم کسی ما رو نمی توانست اذیت کند و بیشتر از این که با دخترها دوست باشیم با پسرای کوچه تفنگ بازی و شمشیربازی و دوچرخه سواری می کردیم.ولی با این حال همه از ما حساب می بردن و یادمان نمی آید کسی اذیتمان کرده باشد.فقط یکبار با خواهرمان بازی می کردیم که ما را هول داد و سرمان خورد به دیوار و شکست ولی بعد به ما قول داد که عروسکش را به ما می دهد و ما در عوض چیزی به مامان نگوییم.ما هم قبول کردیم و با خواهرم رفتیم سر خونیمان را زیر آب بشوریم ولی مامان جانمان فهمید و ما را بردن بیمارستان!!خلاصه هرچی میفکریم یادمان نمی آید کسی ما رو ناراحت کرده باشد.شوخی که نیست یک زمانی به ما می گفتن صحرا خطر!!!
من