دستت را به او بده
چه قدر دنیا قشنگ است اگر... نه! فکر نکن میخواهم بگویم اگر عالم و آدم تغییر کند و همه چیز خوب شود و دیگر جنگ نباشد و ما با هم مهربان باشیم و به روی هم لبخند بزنیم و... نه! نه!چه قدر دنیا قشنگ است اگر خودت قشنگ باشی، اگر دل نبندی، وابسته نباشی، چشمانت را باز کنی و ببینی روزی را که باید دل بکنی؛ روزی که وابستگیها یکی یکی از تو جدا میشوند.چه قدر دنیا قشنگ است اگر درک کنی هیچ چیز نمیتواند تو را محدود کند، اگر بفهمی خدا آن قدر در درون تو یا در مقابل چشمانت راههای مختلف قرار داده تا بالاخره یکی از آنها تو را به مقصد برساند، به هدف، به آنچه که به خاطرش به این دنیا پا گذاشتهای. چه قدر دنیا قشنگ است اگر بفهمی آمدهای که بروی؛ دنیا مسیری است که باید طی کنی، جادهای است پر از شگفتیها، پر از رنگهای مختلف. نکند دل ببندی به این رنگها، نکند قرار بگیری کنارشان که این مسیر جای قرار نیست.
چه قدر دنیا قشنگ است اگر ببینی دستی به سوی تو دراز شده و بفهمی یک نفر هست که منتظر تو است و انتظارت را میکشد. دستت را به او بده تا همه چیز برای تو قشنگ شود...دستت را به خدا بده.
پ.ن۱:می خواستند سرش را ببرند.خودش این را می دانست.او معنی کاسه آب و چاقو را می فهمید.با مادرش هم همین کار را کردند.آبش دادند و سرش را بریدند.ترسیده بود.گردنش را گرفته بودند و می کشیدند.قلب قرمزش تند تند می زد.کمک می خواست.فریاد می زد و صدایش تا آسمان هفتم بالا می رفت.خدا فرشته ای را فرستاد تا گوسفند بی تاب را آرام کند.فرشته آمد و نوازشش کرد و گفت:چه قدر قشنگ است این که قرار است خودت را ببخشی تا زندگی باز هم ادامه پیدا کند.آدم ها سپاسگزار تواند.قوت قدم هایشان از توست.تاب و توان شان هم.تو به قلب هایشان کمک می کنی تا بهتر بتپد.قلب هایی که می توانند عشق بورزند.پس مرگ تو به عشق کمک می کند.تو کمک می کنی تا آدم امانت بزرگی را که خدا بر شانه های کوچکش گذاشته بر دوش کشد.تو و گندم و نور,تو و پرنده و درخت همه کمک می کنید تا این چرخ بچرخد,چرخی که نام آن زندگی است.گوسفند آرام شد و اجازه داد تا چاقو گلویش را ببوسد. او قطره قطره بر خاک چکید.اما هر قطره اش خشنود بود.زیرا به خدا,به عشق,به زندگی کمک کرده بود. عرفان نظرآهاری
پ.ن۲:عید رو پیشاپیش تبریک میگم.
آهنگ نوشت:یه نیمکت تنها یه شعله خاموش...
من