ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم
صورت خسته، نگران و بی آرامش و مریض که قایم شده بود زیر آرایش غلیظ ! زخمی از خاطرات تلخ دیروز چشم می دوخت به خیابون سرد بی روح.با تحمل سنگینی نگاه آدما ادامه می داد به راه نا تمام و اولین بار برای آخرین راه بهتره بگم که آخرین چاه!!!
تنها، تو دل و تو فکر و با تعجب دنبال چی بود پول یا توجه؟!تو روزگاری که هر کس دنبال آشناست دخترک میگرده پی یه فرد ناشناس.که از اون غریبه ها یه عده ماییم...
آروم اشاره زد که: شیشتو بده پایین.فقط میتونم امشبو با تو باشم و بس!!!
اینو گفت و نشست و در ماشینو بست .پسر میخواست سر صحبتو وا کنه .تیکه مینداخت منتظر واکنش بود .ولی دخترک صداشو نمی شنید.تو دنیایی بود که به سادگی نمیشه دید!دیدی که بعضی وقتها بغضی تو گلوته نمی خوای گریه کنی جلو کسی که پهلوته...
پسر گفت: لعنت به این بخت بد.خونه ما می مونه واسه ی وقته بعد.سعی نکن با سکوتت زیر پوستم بری .اگه پایه ای میتونیم خونه دوستم بریم .خوب حاضری با دونفر باشی یا نه؟
معلومه که رفتار دخترک ناشیانس سوال تکرار شد :حاضری باشی یا نه؟
و دختر به فکر یک شب و یک آشیانس...
گفت:بریم من که همه چی رو اصلا باختم.گناهش پای اونا که منو پس انداختن!!
دختر عصبانی از خاطرات خاموش قدیمه.پی محبت میگرده توی آغوش غریبه .توی خونه ای رشد کرد که عشق نبود.جای عشق، فحش و مشت و زیر چشمش کبود بود.پدری که جلو مشکلات مختلف ضعیفه و فقط زورش میرسه به دختر ظریفش.
با خودش گفت پشتم به کیا قرصه .خونوادم؟ اونارو خدا بیامرزه .اون موقع کی بود احترام به حرفاش بزاره حالا مجبوره تنشو به حراج بزاره .
این یه دردیه که به خیلیا مربوطه.ولی واسه نا امیدی هنوز زوده.کاری ندارم به این که کارش خلاف شرعه ولی واسه رابطه ها اول علاقه شرطه وگر نه یه روحه که روی جسمی سواره چطور توی آغوشی بره وقتی حسی نداره...
تو این روزگار دردناک و سیاه بی شمع ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم.راه برای ادامه دادن زیاده بی شک.ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم...
پ.ن:حرفی نیست...
من