نمیدونم..! دوست دارم سکوت کنم .. اما گلویم درد میکند برای نوشتن ..

دست هایم با نا خودآگاهش یکی شده ٬میرقصه رو کاغذ و چشمهایم در پی اش دوان دوان میدود تا گمشان نکند..!

 

بعضی بغض ها هست که دوست نداری بازشون کنی دوست داری همون طوری دست نخورده سر جایشان بمانند و تو هی همین طوری یواشكی.. غورتش بدی.

چونه ات بلرزه و دلت بلرزه و زلال اشک تو چشمهات بلرزه و تو اما هیچ پیش لرزه ای رو گزارش نکنی...

تا دورت و بگیرند و بخوان یه جوری سرت رو زیر میزی- چهار چوبی- زیر گردی آسمونی جا بدن تا نکنه زیر پات خالی شه و زمین غورتت بده..

دوست داری نگهش داری اونقدر نگهش داری تا وقتش برسه..

بسم الله ..

تکبیر سکوت میبندم.. سرم میاندازم پایین.. گرد میشم تو خودم.. صدای قلبم و میشنوم.. انگار داره لحظه لحظه های بودنش رو از ابتدا تا حالا تف میکنه تو ورید های نازک قلبم که  داره تنگ میشه.. داره راه جریانش بسته میشه..! صدای دلم میشنوم که داره ضعف می ره از داغی این ماندن اجباری میسوزه و دلش خنکی میخواد..! وصدای...

نه این یکی نه..حالا وقتش نیست..حرمت این نگاه و نگه دار..

 ...

همین نزدیکی های نگاهش یه دنجی پیداست.. آب حیات و میپاشم رو سیرتم.. می رم تو محراب و تکبیر میبندم..،"مگه چیزی برای واژه شدن هم هست..!"

...

هیس..آروم.. اون بیرون چشمهای نگرانی هست.. نکنه صدای هق هقی بیاد..!

نکنه این دو رکعت سکوت و بشکنی ..

 

 به حرمت هر چی دل صبوره.. به حرمت هر چی روح مقدس و پاکه..به حرمت هر چی نگاه که توش پر از سوال بی جواب؟ به حرمت همه بودنهات..

قسم میدم آسمون و که شفا بدی هر چی تن و روح مریض که اینقدر دمادم ضربه نزنه به این روح های خسته که بشارت بهشت اش دادی تا در زمین بماند و مدام شلاق بی رحم زمانه را بنوشد تا شاید فردا بهشت را مالک شود..!

هی خالق یکتا..دلم گرفته از بس که

آخ که اگه این بغض امون میداد

...

پ.ن۱:سلام

پ.ن۲:بالاخره تونستم...

آهنگ نوشت:زندگی نقطه سر خط...

بعدا نوشت: بروزم در http://somebody-is-me.blogfa.com