من پای از گلیم هستی فراتر می نهم. تا آنجا که روح و دل حکومت دارند پیش می روم...تا به ملاقات خدای خویش نایل آیم.

خوش دارم که در این سفر تنها باشم تا در خلوت تنهایی قلب خود را نمازگاه ذات اقدسش کنم...

خدایا! هر چه دوست داشتم از من گرفتی...

به هر چه دل بستم دلم را شکستی...

به هر چیزی که عشق ورزیدم آن را زائل کردی...

هر کجا که قلبم آرامش یافت تو مضطرب و مشوش نمودی...

هر وقت که دلم به جایی استقرار یافت تو آواره ام کردی...

هر زمان به چیزی امیدوار شدم تو امیدم را کور نمودی...

تا به چیزی دل نبندم و کسی را به جای تو نپرستم و در جایی استقرار نیابم و به جای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم...

فقط تو را بخواهم...

تو را بخوانم...

و تو را پرستش کنم...

" دست نوشته ای از شهید چمران"

پ.ن۱:قسمت می کنم سکوت را با بی صدا ترین ترانه ها...با نگاه خشک سر سبز ترین مرداب...با سایه های سربه زیر افکنده ی اکنون....من این سکوت را می بازم ؛در التهاب شب های تنهایی..ناگزیر ازتولد لحظه ای اندوه،نشانی گرما از مهتاب می گیرم.غافل از نزدیکی رویاها...

 بدون شرح!:

 

آهنگ نوشت:زندگی نقطه سر خط . . .

بعدا نوشت:بروزم در SoMeBoDy Is Me